ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
618
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
به حمام داخل مىشوند زنگولهاى به گردن خود بندند تا از ديگران تميز داده شوند و سر انگشترى خود را به خط و كلمات عربى نقش نكنند و به فرزندان خود قرآن نياموزند و در كارهاى دشوار مسلمانان را به خدمت نگيرند و آتش نيفروزند و اگر يكى از آنان با زن مسلمانى زنا كرد كشته شود . بطرك مسيحيان در حضور عدول گفت : بر همكيشان من و اصحاب من مخالفت و عدول از اين مقررات حرام است . رئيس يهود نيز نوشت : اين مقررات را بر همكيشانم عرضه داشتم اجراى آنها بر ايشان واجب شد . اينك پس از نقل معاهدهء مردم شام و مصر با اهل ذمه ، متن معاهدهء عمر بن الخطاب را با اهل ذمه مىآوريم : « عهدنامهاى است از مسيحيان مصر و شام با عبد اللّه عمر امير المؤمنين . كه چون شما بر ما پيروزى يافتند ما از شما امان خواستيم براى خود و زن و فرزند و همكيشانمان و ما اين شروط را پذيرفتيم كه در شهرهايمان و اطراف آن دير و كنيسه و صومعهء راهب بنا نكنيم و هر چه از آنها ويران شود از نو تعمير ننماييم . درهاى خانههاى خود را براى ورود عابران و مسافران گشاده گردانيم و هر مسلمانى كه بر ما گذشت سه شب او را طعام دهيم . در معابد و خانههايمان هيچ جاسوسى را مأوا ندهيم . و از مسلمانان رازى را پوشيده نداريم و فرزندان خود را قرآن نياموزيم و شريعت خود آشكار نگردانيم و كسى را به آن دعوت ننماييم و هيچيك از خويشاوندان خود را كه بخواهند به اسلام داخل شوند منع نكنيم . مسلمانان را اكرام كنيم و چون بخواهند بنشينند جاى خود به آنها دهيم و خود را در پوشيدن لباس چه قلنسوه چه عمامه و كفش يا آرايش موى به آنان شبيه نسازيم . خود را به نامهايى كه آنها به فرزندانشان مىگذارند ، نناميم و كنيههايى چون كنيههاى آنان براى خود برنگزينيم بر روى زين سوار نشويم و شمشير حمايل نكنيم و هيچ سلاحى نداشته باشيم و با خود حمل ننماييم و عبارتهاى عربى بر خاتمهاى خويش ننگاريم و جلو سرمان را بتراشيم و مهمان مسلمان را هر جا كه باشيم اكرام كنيم و بر ميان خود زنار بنديم و صليبهاى خود آشكار نكنيم . بساط متاع خود را بر سر راه مسلمانان يا در بازارها نگشاييم . هيچگاه در نزد مسلمانان ناقوس نزنيم و مراسم شعانين به راه نيندازيم . چون كسى از ما بميرد براى او به صداى بلند زارى نكنيم و آتش در راه مسلمانان نيفروزيم . از بردگان آنچه در سهم مسلمانان قرار گرفته نخريم . به خانهء مسلمانان سرنكشيم و خانههاى خود را بلندتر از خانههاى ايشان نسازيم . » چون اين عهدنامه را نزد عمر آوردند در آن افزود كه « حق زدن هيچ مسلمانى را نداريم . اين شروط را ما و همكيشانمان پذيرفتيم تا در امان شما باشيم . اگر در چيزى از آنچه شرط كردهايم و به عهده گرفتهايم خلاف كرديم ديگر در ذمهء شما نخواهيم بود و با ما چنان رفتار كنيد كه با ديگران از اهل معاندت و شقاق رفتار مىكنيد . » عمر رضى اللّه عنه آن شروط